°O°(♥‿♥)شمـــــــیم عشــــق(♥‿♥)°ºO

اینده کتابیست که امروز می نویسیش پس چیزی بنویس که فردا از خواندن ان لذت ببری

دشتی از بابونه ها

مثل طعم سبزی کوهی برایم تازه ای
ساقه های ترش ریواسی و پر آوازه ای

پونه های وحشی عشق از تو می نوشند که -
چشمه های روشن احساس بی اندازه ای

در جنون جاده ی آبانی ام جا مانده ای
برگ برگ فصل احساسات بی شیرازه ای

ارتفاعات دلـم از چشـــم هات افتاده اند!
قلعه ها را پس بگیر از قفل هر دروازه ای

پشت پرچین خیالم دشتی از بابونه هاست
می برد هوش از سرم دم نوش های تازه ای

 

 

 

 

 

 

عشق محاکمه نمی شود!
عشق عریضه نویس ساده ای است
که هر شب بساطش اش را بر می دارد
می نشیند کنج دیوار دل من
نزدیک پیچیدگی قلب تو
منظومه ای می شود از حسرت ها
و بعد در شب مرگی سکوت فرو می رود
و فردا صبح از قسمت دیگر شهر سر در می آورد.

 

<نسیم پریشان>


[ سه‌شنبه 06 اسفند 1392 ] [ 22:35 ] [ shamimeshgh_m ] [ ارسال نظر(16) ]